PodcastArteشعر با صدای شاعر

شعر با صدای شاعر

Schahrouz Kabiri
شعر با صدای شاعر
Ultimo episodio

250 episodi

  • شعر با صدای شاعر

    شهریار | کوکبه‌ صبح

    16/01/2026 | 5 min
    ▨ نام شعر: کوکبه‌ی صبح (شب به هم درشِکَنَد زلف ِچلیپایی را)
    ▨ شاعر: استاد شهریار
    ▨ با صدای: استاد شهریار
    ▨ پالایش و تنظیم این شعر: شهروز
    _________
    شب به هم درشِکَنَد زلفِ چلیپایی را
    صبح سر می‌دهد انفاس مسیحایی را

    رنگ رویا زده‌ام بر افقِ دیده و دل
    تا تماشا کنم آن شاهد ِرویایی را

    از نسیم سحر آموختم و شعله‌ی شمع
    رسم شوریدگی و شیوه‌ی شیدایی را

    ناشناسی و چنین شیفته‌ام ساخته‌ای؛
    وای اگر وا کنم آن چشم شناسایی را

    در دماغِ چمن از غالیه غوغا انگیخت
    گل که از زلفِ تو آموخت سمن‌سایی را

    سرو خواهد که به بالای تو ماند مسکین
    کاین همه مشق کند شوخی و رعنایی را

    جان چه باشد که به بازار تو آرد عاشق؟
    قیمت ارزان نکنی گوهر ِ زیبایی را

    نیش و نوش است جهان؛ خوش به هم انداخته‌اند
    لذّتِ عاشقی و ذلّتِ رسوایی را

    گوش کن قصه‌ی اسکند و دارا که دگر
    نخوری غصه‌ی درویشی و دارایی را

    آری آن دستِ سکندر که برون از تابوت
    حکمت آموخته این طفلِ الفبایی را

    گوهر عشق توام حوصله دریا خواهد
    گوهری خواهمت این حوصله دریایی را

    شبنمِ صبحدم و کوکبه‌ی کوکب صبح
    شمع ِبزم چمن‌اند انجمن‌آرایی را

    باش تا سَر کِشد از پشت درختان، خورشید
    تا تماشا کند این بزم تماشایی را

    جمع کن لشکر توفیق؛ که تسخیر کنی
    شهریارا قرق ِعزلت و تنهایی را

    سیّد محمّدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار
    ────── ♪ ──────
    پی‌نوشت یک: توضیح خود استاد شهریار درباره معنی واژه‌ی غالیه (در بیت پنجم)؛ چند بوی خوش که در هم آمیخته باشد.
    پی‌نوشت دو: متن فوق از روی صدای شاعر پیاده شده و با شعرِ چاپ شده در کتاب، کم و بیشی‌هایی دارد.
    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
  • شعر با صدای شاعر

    نادر نادرپور | کهن دیارا

    14/01/2026 | 4 min
    ▨ نام شعر: کهن دیارا
    ▨ شاعر: نادر نادرپور
    ▨ با صدای: نادر نادرپور
    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز
    ـــــــــــــــــــــــــــــــ
    کهن دیارا! دیار یارا! دل از تو کندم ولی ندانم
    که گر گریزم کجا گریزم، و گر بمانم کجا بمانم؟

    نه پای رفتن نه تاب ماندن، چگونه گویم؟ درخت خشکم
    عجب نباشد اگر تبرزن طمع ببندد در استخوانم

    در این جهنم، گل بهشتی چگونه روید چگونه بوید؟
    من ای بهاران! از ابر نیسان چه بهره گیرم؟ که خود خزانم

    به حکم یزدان، شکوهِ پیری مرا نشاید مرا نزیبد
    چرا که پنهان، به حرف شیطان سپرده‌ام دل؛ که نوجوانم

    صدای حق را سکوت باطل در آن دلِ شب چنان فروکُشت
    که تا قیامت در این مصیبت گلو فشارد غم نهانم

    کبوتران را به گاهِ رفتن، سرِ نشستن به بام من نیست
    که تا پیامی به خطِ جانان ز پای آنان فروستانم

    سفینه‌ی دل نشسته در گِل، چراغِ ساحل نمی‌درخشد
    در این سیاهی، سپیده‌ای کو؟ که چشم حسرت در او نشانم

    الا خدایا، گره گشایا! به چاره‌جویی، مرا مدد کن
    بوَد که بر خود دری گشایم، غمِ درون را برون کشانم

    چنان سراپا شبِ سیه را به چنگ و دندان در آورم پوست
    که صبحِ عریان به خون نشیند بر آستانم، در آسمانم

    کهن دیارا، دیار یارا! به عزم رفتن دل از تو کندم
    ولی جز اینجا وطن گزیدن، نمی توانم، نمی توانم

    نادر نادرپور
    تهران - جمعه ۱۹ آبان ۱۳۵۷
    ___________
    این شعر توسط داریوش، خواننده معاصر، اجرا شده است
    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
  • شعر با صدای شاعر

    مهدی اخوان ثالث | هستن

    08/01/2026 | 5 min
    ▨ نام شعر: هستن
    ▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث
    ▨ با صدای: مهدی اخوان ثالث
    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز
    ــــــــــــــــــ
    گفت و گو از پاک و ناپاک است
    وز کم و بیشِ زلالِ آب و آیینه
    وز سبوی گرم و پرخونی که هر ناپاک یا هر پاک
    دارد اندر پستوی سینه
    هر کسی پیمانه‌ای دارد که پرسد
    چند و چون از وی
    گوید این ناپاک و آن پاک است
    این به سانِ شبنم خورشید
    وآن به سانِ لیسکی لولنده در خاک است
    نیز من پیمانه‌ای دارم
    با سبوی خویش، کز آن می‌تراود خون (زهر)
    گفت و گو از دردناک افسانه‌ای دارم؛
    ما اگر چون شبنم از پاکان
    یا اگر چون لیسکان ناپاک
    گر
    نگینِ تاجِ خورشیدیم
    ورنگونِ ژرفنای خاک
    هرچه‌ایم، آلوده‌ایم، آلوده‌ایم، ای مرد
    آه، می‌فهمی چه می‌گویم؟
    ما به «هست» آلوده‌ایم، آری
    همچنان هستان هست و بودگان بوده‌ایم، ای مرد
    نه چو آن هستان اینک جاودانی نیست
    افسری زر وَش هلال‌آسا، به سرهامان
    ز افتخارِ
    مرگِ پاکی، در طریقِ پوک
    در جوار رحمت ناراستینِ آسمان بغنوده‌ایم، ای مرد
    که دگر یادی از آنان نیست
    ور بود، جز در فریب شوم دیگر پاکجانان نیست
    گفت و گو از پاک و ناپاک است
    ما به هست آلوده‌ایم، ای پاک! و ای ناپاک
    پست و ناپاکیم ما هستان
    گر همه غمگین، اگر
    بی‌غم
    پاک می‌دانی کیان بودند؟
    آن کبوترها که زد در خونشان پرپر
    سربیِ سردِ سپیده‌دم
    سبز خطانی
    که الواحِ سحر را سرخ‌رو کردند
    بی جدال و جنگ
    ای به خون خویشتن آغشتگان کوچیده زین تنگ آشیانِ ننگ
    ای کبوترها
    کاشکی پر می‌زد آنجا مرغ دَردم، ای کبوترها
    که من ار مستم، اگر هوشیار
    گر چه می‌دانم
    به هست آلوده مَردم، ای کبوترها
    در سکوت برجِ بی‌کس مانده‌تان هموار
    نیز در برج سکوت و عصمت غمگینتان جاوید
    های پاکان! های پاکان! گوی
    می‌خروشم زار

    مهدی اخوان ثالث
    متخلص به م. امید
    از دفتر شعر زمستان
    منتشر شده به سال ۱۳۳۵
    ــــــــــ
    پی‌نوشت: شعر در نسخه‌ی چاپ شده، با نسخه‌ی این خوانش، جای واژه‌ی «خون»، واژه‌ی «زهر» آمده است
    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
  • شعر با صدای شاعر

    نیما یوشیج | داروگ

    06/01/2026 | 2 min
    ▨ نام شعر: داروگ
    ▨ شاعر: نیما یوشیج
    ▨ با صدای: احمد شاملو
    ▨ موسیقی: قطعه‌ی کجایی از کیهان کلهر و علی بهرامی فرد، از آلبومِ تنها نخواهم ماند
    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    خشک آمد کشتگاه من
    در جوار کشت همسایه.
    گرچه می‌گویند: «می‌گریند روی ساحل نزدیک
    سوگواران در میان سوگواران.»
    قاصد روزان ابری، داروگ! کی می‌رسد باران؟

    بر بساطی که بساطی نیست
    در درون کومه‌ی تاریک من که ذره‌ای با آن نشاطی نیست
    و جدار دنده‌های نی به دیوار اطاقم دارد از خشکیش می‌ترکد
    -چون دل یاران که در هجران یاران-
    قاصد روزان ابری، داروگ! کی می‌رسد باران؟

    نیما یوشیج
    ـــــــــــــــــــــــــ
    نشانه‌گذاری در شعر نیما یوشیج همیشه مجادله‌برانگیز بوده است. نشانه‌گذاری و متن شعر که در بالا آمده، بر اساس کتاب ِ مجموعه اشعار نیما یوشیج، انتشارات زرین، چاپ اول انجام گرفته است.
    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
  • شعر با صدای شاعر

    حافظ | زلف‌آشفته | دکلمه فرامرز اصلانی

    04/01/2026 | 2 min
    ▨ نام شعر: زلف آشفته
    ▨ شاعر: حضرت حافظ
    ▨ با صدای: فرامرز اصلانی
    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز
    ــــــــــــــــــــــ
    زلف‌آشفته و خِوی‌کرده و خندان‌لب و مست
    پیرهن‌چاک و غزل‌خوان و صُراحی در دست

    نرگسش عَربده‌جوی و لبش افسوس‌کنان
    نیم‌شب، دوش به بالین من آمد، بنشست

    سر فرا گوش من آورد به آوازِ حزین
    گفت: ای عاشقِ دیرینهٔ من، خوابت هست؟

    عاشقی را که چنین بادهٔ شبگیر دهند
    کافر عشق بُوَد گر نشود باده پرست

    برو ای زاهد و بر دُردکشان خرده مگیر
    که ندادند جز این تُحفه به ما روزِ الست

    آن چه او ریخت به پیمانهٔ ما نوشیدیم
    اگر از خَمرِ بهشت است وگر بادهٔ پست {مست})

    خندهٔ جامِ می و زلفِ گره‌گیرِ نگار
    ای بسا توبه که چون توبه حافظ بشکست

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

Altri podcast di Arte

Su شعر با صدای شاعر

شعر معاصر و ادبیات ایران را با دکلمه و صدای شاعر بشنوید. دانلود و شعرهای بیشتر در تلگرام ما.ادبیات | شعر | غزل | ترانه | شعر نو | هنر | هوشنگ ابتهاج | احمد شاملو | شعرخوانی | براهنی | شهریار Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Sito web del podcast

Ascolta شعر با صدای شاعر, 1984 - George Orwell e molti altri podcast da tutto il mondo con l’applicazione di radio.it

Scarica l'app gratuita radio.it

  • Salva le radio e i podcast favoriti
  • Streaming via Wi-Fi o Bluetooth
  • Supporta Carplay & Android Auto
  • Molte altre funzioni dell'app