جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، جنگ روایتها و گفتمانها نیز هست. چندی پیش بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، گفت: امروز سربازان اسرائیل در غزه و لبنان و ایران هم برای دفاع از دولت یهود میجنگند و هم برای پاسداری از آنچه تمدن در برابر بربریت مینامیم. این نبرد تنها به اسرائیل مربوط نمیشود، بلکه نبردی است مشترک برضد کسانی که آنها را بربر مینامیم. هدف این نبرد تنها حفظ اسرائیل نیست، بلکه دفاع از تمدنی است که بر سنت یهودی ـ مسیحی استوار است.
به گفتۀ او، اگر مَکابیان شکست میخوردند، نه یهودیت باقی میماند و نه تمدن یهودی ـ مسیحی و ارزشهایی که غرب بر پایۀ آنها شکل گرفته است.
مکابیان خانوادهای یهودی بودند که در قرن دوم پیش از میلاد در برابر سیاستِ یونانیگریِ سلوکیان در یهودیه ایستادگی کردند و توانستند پادشاهی «حَشمونی» را در آن سرزمین برپا کنند. این پادشاهیِ یهودی در حدود یک قرن دوام آورد. از سیاست یونانیگریِ سلوکیان، گروههایی از سرآمدانِ یهودیِ یونانیمآب نیز پشتیبانی میکردند.
اما پیش از پرداختن به اصطلاح کم و بیش تازۀ «تمدن یهودی- مسیحی» ضروری است اندکی در بنیادهای فرهنگ اروپایی که زیر عنوان «فرهنگ غربی» نیز از آن یاد میکنند، درنگ کنیم. اروپا بدون اندیشۀ اروپایی معنایی ندارد. این اندیشه، دستکم در ذهن اندیشهگران اروپایی، بر پایههایی استوار است که ربطی به یهودیت ندارند. برای مثال، پُل والری، اندیشهگر نامدار فرانسوی، میگفت: ملتهایی که در طول تاریخ از سه منبع اثر پذیرفتهاند، اروپاییاند. نخست، امپراتوری روم؛ دوم، مسیحیت؛ و سوم، یونان باستان.
به گفتۀ او، امپراتوری روم مثال اعلایِ قدرتِ سازمانیافته و پایدار بود که بشر توانسته است پدید بیاورد. در هرجا که حاکمیتِ نهادها و قوانینِ آن امپراتوری را به رسمیت شناختند و از دستگاه قضایی و جایگاه والایِ قضات آن تقلید کردند، آنجا اروپاست. مسیحیت فرمانگزارانِ پراکندۀ امپراتوری روم را که خدایانِ گوناگون را میپرستیدند، به پرستندگانِ خدایی یگانه تبدیل کرد و بدینسان، آنان را از نظر اخلاقی یکی کرد، پدیدهای که بسیار مهمتر و اثرگذارتر از وحدت سیاسی بود. دربارۀ تأثیر یونان باستان نیز میگوید: اروپاییان دلبستگی به نظمِ عمومی، پرستشِ شهر و عدالتِ اینجهانی را از یونان به ارث بردهاند.
دربارۀ ریشههای تمدن اروپایی، به آثار اندیشهگران دیگری نیز میتوان استناد کرد. تا پیش از جنگ جهانی دوم، کسی در اروپا از تمدن یهودی ـ مسیحی سخن نمیگفت. بگذریم از اینکه اروپای مدرن خود را گهوارۀ ارزشهای دموکراتیک میداند که اساساً سکولار و جهانشمول هستند و به ریشههای فرهنگی یا مذهبی خاصی مربوط نیستند.
به گفتۀ صوُفی بِسیس، مورخ یهودیتبارِ تونسی و نویسندۀ کتاب «تمدن یهودی-مسیحی، کالبدشکافی یک دروغ»، از قرون وسطای مسیحی تا قرن نوزدهم، یهودیان را در اروپا به چشم بیگانه و «شرقی» مینگریستند. یهودی در جامعههای مسیحی همواره قربانی تعصب و تبعیض بود. جدا از بیزاری دینی مسیحیان از یهودیان، بسیاری از نویسندگان نامدار قرن نوزدهم اروپا بهویژه فرانسه (مانند وُلتر، گی دُ موُپاسان یا ژوزف پرودوُن) در نکوهش یهودیان قلمفرسایی کرده اند.
برای مثال، پرودوُن (فیلسوف، سیاستمدار و اقتصاددان فرانسوی) خواهان اخراج یهودیان از فرانسه، محروم کردنشان از هرگونه شغل و بازگرداندن آنان به آسیا بود. به گفتۀ صوُفی بِسیس، در دهۀ ۱۹۶۰ به ویژه با تماشای محاکمۀ تلویزیونی «آدولف آیشمن» در سال ۱۹۶۱، اروپاییان از ابعاد وحشتناک جنایتهای نازیها آگاه شدند. از آن پس بود که نسلکشی یهودیان در حافظۀ جمعی اروپاییان و روایتهای رسانهای و همگانی در غرب جایگاهی ویژه یافت.
اروپاییان با آگاهی از مسئولیت جمعی خود در نسلکشی یهودیان به دست نازیها، دچار عذاب وجدان شدند. برای رهایی از این عذاب بود که اصطلاح تمدن «یهودی-مسیحی» را ابداع کردند تا یک فصل کامل از تاریخ خود را پنهان کنند و تاوان یهودستیزی مسیحی، یهودستیزی مدرن قرن نوزدهم و نسلکشی یهودیان به دست هیتلر را در قرن بیستم بپردازند.
به گفتۀ این مورخ، اروپاییان و به طور کلی غربیها، نیاز داشتند آنچه را که ارزشهای اومانیستی خود مینامند و در کورههای آدمسوزی دود شده بود، احیا کنند. آنان با ابداع اصطلاح تمدن «یهودی-مسیحی» کوشیدند تضاد یزدانشناختی و دشمنیِ تاریخی میان مسیحیت و یهودیت را بپوشانند و «جهانشمولی اخلاقی یهودیت» را از آنِ خود کنند.
به گفتۀ او، اروپاییان با این کار در عین حال میخواستند اسلام را از اروپا دور کنند. این کوششها به نظریۀ بحثانگیز «برخورد تمدنها»ی ساموئل هانتینگتون پس از جنگ سرد انجامید که بنابر آن، روابط بینالملل در جهان معاصر نه برپایۀ منافع دولتها، بلکه برپایۀ حوزههای وسیع تمدنی و وحدت فرهنگی و مذهبی استوار است که در نهایت به تضاد و درگیری میانجامند. تضاد «جهان یهودی-مسیحی» با «جهان اسلام» مثال آشکار برخورد تمدنهاست.
توُبی گرین، پژوهشگر و مدرس مطالعات سیاسی دانشگاه بَر-ایلان اسرائیل، نیز بر همین عقیده است. به گفتۀ او، در میانۀ قرن بیستم در آمریکا بهویژه پس از آگاهی از هولوکاست، ایدۀ غرب به عنوان «جامعۀ یهودی-مسیحی» در مقیاس گستردهای مطرح شد. هنگامی که رئیس جمهور «دوایت آیزنهاور» از ریشههای یهودی-مسیحیِ «مدل حکومتی آمریکا» سخن گفت، به دنبال گنجاندن فرقههای گوناگون مسیحی و جامعۀ یهودیان در چارچوب یک هویت مدنی مشترک بود که با ایدئولوژیهای یهودستیزانه و الحادی فاشیسم و کمونیسم سازگاری نداشت.
به گفتۀ این پژوهشگر، امروز اصطلاح من درآوردیِ «تمدن یهودی-مسیحی» لقلقۀ زبانِ جریانهای راست افراطی در سراسر اروپاست. برای مثال، در مانیفست حزب راست افراطی «آلترناتیو برای آلمان» آمده است: حزب ما با عملکردهای اسلامی که برضد نظام لیبرال-دموکراتیک و مبانی یهودی- مسیحی و اومانیستی فرهنگ ماست به مبارزه برخاسته است.
به گفتۀ این پژوهشگر اسرائیلی، سخنانی از این دست را از دهان «مَرین لوُپن»، رهبر راست افراطی فرانسه، یا «نایجل فَراژ»، رهبر راست افراطی بریتانیا، نیز همواره میشنویم. رسانههای وابسته به جریانهای راست افراطی در کشورهای اروپایی شبانه روز اصطلاح «تمدن یهودی- مسیحی» را در بوق و کرنا میدمند.
توُبی گرین معتقد است که جریانهای راست افراطی در اروپا این اصطلاح را از روی فرصتطلبی به کار میبرند. زیرا آنها از اساس یهودستیزند. آنها تا همین دیروز یهودیان را دشمن جامعههای خود میدانستند. اما امروز مدعی اند که از یهودیان در برابر مسلمانان که به گفتۀ آنان، یهودستیزان واقعی اند، دفاع میکنند.
چند سال پیش، رهبر راست افراطی فرانسه نیز در مصاحبه با یک روزنامۀ آمریکایی گفت: من نه تنها یهودستیز نیستم، بلکه به هموطنان یهودیام میگویم حزبی که بیشترین توانایی را در محافظت از آنان دارد، حزب ماست. امروز بزرگترین خطر، حومههای مسلمان نشین شهرهای فرانسه است.