Podcastتاریخ تازه‌ها

تاریخ تازه‌ها

تاریخ تازه‌ها
Ultimo episodio

76 episodi

  • جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران و اصطلاح ساختگی تمدن یهودی- مسیحی

    02/06/2026
    جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، جنگ روایت‌ها و گفتمان‌ها نیز هست. چندی پیش بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، گفت: امروز سربازان اسرائیل در غزه و لبنان و ایران هم برای دفاع از دولت یهود می‌جنگند و هم برای پاسداری از آنچه تمدن در برابر بربریت می‌نامیم. این نبرد تنها به اسرائیل مربوط نمی‌شود، بلکه نبردی است مشترک برضد کسانی که آن‌ها را بربر می‌نامیم. هدف این نبرد تنها حفظ اسرائیل نیست، بلکه دفاع از تمدنی است که بر سنت یهودی ـ مسیحی استوار است. 
    به گفتۀ او، اگر مَکابیان شکست می‌خوردند، نه یهودیت باقی می‌ماند و نه تمدن یهودی ـ مسیحی و ارزش‌هایی که غرب بر پایۀ آن‌ها شکل گرفته است.
    مکابیان خانواده‌ای یهودی بودند که در قرن دوم پیش از میلاد در برابر سیاستِ یونانی‌گریِ سلوکیان در یهودیه ایستادگی کردند و توانستند پادشاهی «حَشمونی» را در آن سرزمین برپا کنند. این پادشاهیِ یهودی در حدود یک قرن دوام آورد. از سیاست یونانی‌گریِ سلوکیان، گروه‌هایی از سرآمدانِ یهودیِ یونانی‌مآب نیز پشتیبانی می‌کردند.
    اما پیش از پرداختن به اصطلاح کم و بیش تازۀ «تمدن یهودی- مسیحی» ضروری است اندکی در بنیادهای فرهنگ اروپایی که زیر عنوان «فرهنگ غربی» نیز از آن یاد می‌کنند، درنگ کنیم. اروپا بدون اندیشۀ اروپایی معنایی ندارد. این اندیشه، دست‌کم در ذهن اندیشه‌گران اروپایی، بر پایه‌هایی استوار است که ربطی به یهودیت ندارند. برای مثال، پُل والری، اندیشه‌گر نامدار فرانسوی، می‌گفت: ملت‌هایی که در طول تاریخ از سه منبع اثر پذیرفته‌اند، اروپایی‌اند. نخست، امپراتوری روم؛ دوم، مسیحیت؛ و سوم، یونان باستان.
    به گفتۀ او، امپراتوری روم مثال اعلایِ قدرتِ سازمانیافته و پایدار بود که بشر توانسته است پدید بیاورد. در هرجا که حاکمیتِ نهادها و قوانینِ آن امپراتوری را به رسمیت شناختند و از دستگاه قضایی و جایگاه والایِ قضات آن تقلید کردند، آنجا اروپاست. مسیحیت فرمانگزارانِ پراکندۀ امپراتوری روم را که خدایانِ گوناگون را می‌پرستیدند، به پرستندگانِ خدایی یگانه تبدیل کرد و بدین‌سان، آنان را از نظر اخلاقی یکی کرد، پدیده‌ای که بسیار مهم‌تر و اثرگذار‌تر از وحدت سیاسی بود. دربارۀ تأثیر یونان باستان نیز می‌گوید: اروپاییان دلبستگی به نظمِ عمومی، پرستشِ شهر و عدالتِ اینجهانی را از یونان به ارث برده‌اند.
    دربارۀ ریشه‌های تمدن اروپایی، به آثار اندیشه‌گران دیگری نیز می‌توان استناد کرد. تا پیش از جنگ جهانی دوم، کسی در اروپا از تمدن یهودی ـ مسیحی سخن نمی‌گفت. بگذریم از اینکه اروپای مدرن خود را گهوارۀ ارزش‌های دموکراتیک می‌داند که اساساً سکولار و جهان‌شمول هستند و به ریشه‌های فرهنگی یا مذهبی خاصی مربوط نیستند.
    به گفتۀ صوُفی بِسیس، مورخ یهودی‌تبارِ تونسی و نویسندۀ کتاب «تمدن یهودی-مسیحی، کالبدشکافی یک دروغ»، از قرون وسطای مسیحی تا قرن نوزدهم، یهودیان را در اروپا به چشم بیگانه و «شرقی» می‌نگریستند. یهودی در جامعه‌های مسیحی همواره قربانی تعصب و تبعیض بود. جدا از بیزاری دینی مسیحیان از یهودیان، بسیاری از نویسندگان نامدار قرن نوزدهم اروپا به‌ویژه فرانسه (مانند وُلتر، گی دُ موُپاسان یا ژوزف پرودوُن) در نکوهش یهودیان قلم‌فرسایی کرده اند.
    برای مثال، پرودوُن (فیلسوف، سیاستمدار و اقتصاددان فرانسوی) خواهان اخراج یهودیان از فرانسه، محروم کردنشان از هرگونه شغل و بازگرداندن آنان به آسیا بود. به گفتۀ صوُفی بِسیس، در دهۀ ۱۹۶۰ به ویژه با تماشای محاکمۀ تلویزیونی «آدولف آیشمن» در سال ۱۹۶۱، اروپاییان از ابعاد وحشتناک جنایت‌های نازی‌ها آگاه شدند. از آن پس بود که نسل‌کشی یهودیان در حافظۀ جمعی اروپاییان و روایت‌های رسانه‌ای و همگانی در غرب جایگاهی ویژه یافت.
    اروپاییان با آگاهی از مسئولیت جمعی خود در نسل‌کشی یهودیان به دست نازی‌ها، دچار عذاب وجدان شدند. برای رهایی از این عذاب بود که اصطلاح تمدن «یهودی-مسیحی» را ابداع کردند تا یک فصل کامل از تاریخ خود را پنهان کنند و تاوان یهود‌ستیزی مسیحی، یهودستیزی مدرن قرن نوزدهم و نسل‌کشی یهودیان به دست هیتلر را در قرن بیستم بپردازند.
    به گفتۀ این مورخ، اروپاییان و به طور کلی غربی‌ها، نیاز داشتند آنچه را که ارزش‌های اومانیستی خود می‌نامند و در کوره‌های آدم‌سوزی دود شده بود، احیا کنند. آنان با ابداع اصطلاح تمدن «یهودی-مسیحی» کوشیدند تضاد یزدان‌شناختی و دشمنیِ تاریخی میان مسیحیت و یهودیت را بپوشانند و «جهان‌شمولی اخلاقی یهودیت» را از آنِ خود کنند.
    به گفتۀ او، اروپاییان با این کار در عین حال می‌خواستند اسلام را از اروپا دور کنند. این کوشش‌ها به نظریۀ بحث‌انگیز «برخورد تمدن‌ها»ی ساموئل هانتینگتون پس از جنگ سرد انجامید که بنابر آن، روابط بین‌الملل در جهان معاصر نه برپایۀ منافع دولت‌ها، بلکه برپایۀ حوزه‌های وسیع تمدنی و وحدت فرهنگی و مذهبی استوار است که در نهایت به تضاد و درگیری می‌انجامند. تضاد «جهان یهودی-مسیحی» با «جهان اسلام» مثال آشکار برخورد تمدن‌هاست.
    توُبی گرین، پژوهشگر و مدرس مطالعات سیاسی دانشگاه بَر-ایلان اسرائیل، نیز بر همین عقیده است. به گفتۀ او، در میانۀ قرن بیستم در آمریکا به‌ویژه پس از آگاهی از هولوکاست، ایدۀ غرب به عنوان «جامعۀ یهودی-مسیحی» در مقیاس گسترده‌ای مطرح شد. هنگامی که رئیس جمهور «دوایت آیزنهاور» از ریشه‌های یهودی-مسیحیِ «مدل حکومتی آمریکا» سخن گفت، به دنبال گنجاندن فرقه‌های گوناگون مسیحی و جامعۀ یهودیان در چارچوب یک هویت مدنی مشترک بود که با ایدئولوژی‌های یهودستیزانه و الحادی فاشیسم و ​​کمونیسم سازگاری نداشت.
    به گفتۀ این پژوهشگر، امروز اصطلاح من درآوردیِ «تمدن یهودی-مسیحی» لقلقۀ زبانِ جریان‌های راست افراطی در سراسر اروپاست. برای مثال، در مانیفست حزب راست افراطی «آلترناتیو برای آلمان» آمده است: حزب ما با عملکرد‌های اسلامی که برضد نظام لیبرال-دموکراتیک و مبانی یهودی- مسیحی و اومانیستی فرهنگ ماست به مبارزه برخاسته است.
    به گفتۀ این پژوهشگر اسرائیلی، سخنانی از این دست را از دهان «مَرین لوُپن»، رهبر راست افراطی فرانسه، یا «نایجل فَراژ»، رهبر راست افراطی بریتانیا، نیز همواره می‌شنویم. رسانه‌های وابسته به جریان‌های راست افراطی در کشورهای اروپایی شبانه روز اصطلاح «تمدن یهودی- مسیحی» را در بوق و کرنا می‌دمند.
    توُبی گرین معتقد است که جریان‌های راست افراطی در اروپا این اصطلاح را از روی فرصت‌طلبی به کار می‌برند. زیرا آن‌ها از اساس یهودستیزند. آن‌ها تا همین دیروز یهودیان را دشمن جامعه‌های خود می‌دانستند. اما امروز مدعی اند که از یهودیان در برابر مسلمانان که به گفتۀ آنان، یهودستیزان واقعی اند، دفاع می‌کنند.  
    چند سال پیش، رهبر راست افراطی فرانسه نیز در مصاحبه‌ با یک روزنامۀ آمریکایی گفت: من نه تنها یهودستیز نیستم، بلکه به هموطنان یهودی‌ام می‌گویم حزبی که بیشترین توانایی را در محافظت از آنان دارد، حزب ماست. امروز بزرگ‌ترین خطر، حومه‌های مسلمان نشین شهرهای فرانسه است.
  • توافق احتمالی آمریکا با ایران و بی‌اعتنایی ترامپ به نگرانی‌های نتانیاهو

    26/05/2026
    توافقی که قرار است میان ایالات متحد آمریکا و ایران امضا شود، گویا در نهایت به جنگی که آمریکا و اسرائیل در ۲۸ فوریه با جمهوری اسلامی ایران آغاز کردند، پایان خواهد داد. اما در گام نخست، می‌باید به بازگشایی تنگۀ هرمز بینجامد. برای امضای این توافق، ترامپ با چندین رهبر و میانجی منطقه‌ای از جمله عربستان سعودی، امارات متحد عربی، قطر، پاکستان، ترکیه، مصر، اردن و بحرین رایزنی کرده است. او همچنین جداگانه با بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، گفت و گو کرده است.
    حساس‌ترین مسائل به‌ویژه مسألۀ هسته‌ای به مرحلۀ بعدی مذاکرات موکول شده است و این موضوع اسرائیل را بسیار نگران کرده است. به گزارش رسانه‌های اسرائیلی، توافقی که به بازگشایی تنگۀ هرمز بینجامد و نویدبخش گشایش در اقتصاد بحران‌زدۀ ایران باشد بی‌آنکه مشکل اورانیوم غنی‌شده، برنامۀ موشک‌های بالستیک و حمایت ایران از گروه‌های مسلح منطقه‌ای را حل و فصل کند، توافقی نگران کننده برای دولت اسرائیل است.
    امضای احتمالی این توافق شماری از جمهوری‌خواهان آمریکا را نیز نگران کرده است. سناتور لیندسی گراهام، پشتیبان پر و پا قرص اسرائیل و هوادار سرسخت جنگ با ایران، گفته است توافقی که ایران را در جایگاه قدرت در خلیج فارس بنشاند، «کابوسی برای اسرائیل» خواهد بود. به گفتۀ او، اگر ایران توانایی تهدید تنگۀ هرمز و زیرساخت‌های نفتی خلیج فارس را حفظ کند، تعادل منطقه‌ای یکسره تغییر خواهد کرد.
    تحلیل‌گرانی معتقدند که حسابگری‌های سیاسیِ زودگذر و الزام‌های موقتی، ترامپ را به امضای توافق با ایران بدون در نظر گرفتن نگرانی‌های دولت اسرائیل واداشته است. از ۱۱ ژوئن تا ۱۹ ژوئیۀ امسال ایالات متحد آمریکا در کنار مکزیک و کانادا میزبان جام جهانی فوتبال ۲۰۲۶ خواهد بود. بازی‌ها در سه شهر مکزیک، ۲ شهر کانادا و ۱۱ شهر ایالات متحد برگزار خواهد شد. در چهارم ژوئیه نیز ایالات متحد آمریکا دویست و پنجاهمین سالگرد امضای تاریخی اعلامیه استقلال را جشن خواهد گرفت.
    از سوی دیگر، در سوم نوامبر امسال انتخابات میان‌دوره‌ای ۲۰۲۶ برگزار خواهد شد. این انتخابات، نخستین انتخابات میان‌دوره‌ای از سال ۱۸۹۴ میلادی است که در دومین دورۀ ناپیوستۀ ریاست جمهوری یک رئیس جمهور برگزار می شود. آمریکایی‌ها برای انتخاب ۴۳۵ نمایندۀ مجلس نمایندگان ایالات متحد و ۳۵ نماینده از ۱۰۰ نمایندۀ سنای آن کشور به پای صندوق‌های رأی خواهند رفت.
    اما بعضی از کارشناسان معتقدند که بی‌اعتنایی ترامپ به نگرانی‌های دولت اسرائیل، علت‌های اساسی‌تری دارد.  به گفتۀ صوُفی بِسیس، مورخ و روزنامه‌نگار یهودی‌تبارِ تونسی،  در ایالات متحد آمریکا جنبش نیرومندی از جمله در میان جمعیت یهودی آن کشور برضد سیاست کنونی اسرائیل وجود دارد. یکی از علت‌های شکست کامالا هریس در انتخابات ریاست جمهوری پشتیبانی بی‌قید و شرط او از اسرائیل بود.
    این جنبشِ نیرومند روابط آمریکا را با دولت اسرائیل دگرگون خواهد کرد. به گفتۀ این مورخ و روزنامه‌نگار سرشناس، در انتخابات شهرداری نیویورک بیش از یک سوم یهودیان آن شهر به زُهران ممدانی رأی دادند. در حالی که در کارزارهای انتخاباتی او را به سبب مخالفتش با سیاست‌های دولت اسرائیل به یهودستیزی متهم می‌کردند. در انتخابات آیندۀ ریاست جمهوری، نامزد حزب دموکرات ناگزیر است این واقعیت را در نظر بگیرد.
    در ایالات متحد دو جریانِ ناهمگون و حتی ضد هم بی‌آنکه دست به ائتلاف بزنند در جهت پایان دادن به سیاستِ پشتیبانی دولت‌ آمریکا از اسرائیل حرکت می‌کنند. هم‌اکنون، بخش بزرگی از هواداران ترامپ مخالف پشتیبانی آمریکا از اسرائیل ‌اند. برای مثال، تاکر کارلسون، تحلیل‌گر سیاسیِ محافظه‌کار و یکی از پرنفوذترین حامیان پیشینِ ترامپ، معتقد است که دستگیری و ربودن نیکلاس مادوروُ، رئیس جمهور پیشین ونزوئلا، توجیه‌پذیر است. زیرا ونزوئلا در منطقۀ نفوذ ایالات متحدِ مسیحی قرار دارد. اما پذیرفتنی نیست که آمریکا این‌همه پول و انرژی برای حمایت از کشوری در دوردست‌ها صرف کند که حتی بابت سلاح‌هایی که می‌گیرد، پولی پرداخت نمی‌کند و مردمانش مسیح بودن عیسی را انکار می‌کنند.
    به گفتۀ میشل فِهِر، فیلسوف یهودی‌تبار بلژیکی، در درون جنبش «ماگا» (عظمت را دوباره به آمریکا بازگردانیم)، کسی از دادن   شعارهای نژادپرستانه و زن‌ستیز جلوگیری نمی‌کند. اما برای خوشایند متحد پرهزینه و ناسپاسی مانند اسرائیل از دادن شعارهای یهودستیزانه جلوگیری می‌کنند. این وضع نمی‌تواند ادامه پیدا کند. به گفتۀ این فیلسوف، نشانه‌های یهودستیزی به‌ویژه در میان «مسیحیان انجیلی» ظاهر می‌شود. ایدۀ «صهیونیزم مسیحی» در میان این مسیحیان رفته رفته رنگ می‌بازد. برپایۀ این ایده، مسیح زمانی باز خواهد گشت که یهودیان تمام فلسطین را اشغال کنند.
    به عقیدۀ میشل فِهِر، یهودستیزی در آگاهی جمعی جریان‌های راست افراطی در کشورهای غربی جایگاه ویژه‌ای دارد. برای مثال، دو جریان اصلی راست افراطی در آلمان و فرانسه به ظاهر از اسرائیل و یهودیان حمایت می‌کنند، اما در باطن هم‌چنان یهودستیز باقی می‌مانند. به گفتۀ دومینیک موئیزی، کارشناس ژئوپلیتیک و مشاور ویژه در موسسۀ روابط خارجی فرانسه، مماشات غربی‌ها با دولت اسرائیل نتیجۀ احساس پشیمانی آن‌ها از نسل‌کشی یهودیان در جنگ جهانی دوم است. اما اگر توازن قوا در جهان به سود چین و دیگر قدرت‌های غیرغربی تغییر کند، اسرائیل دیگر مانند امروز پشتیبانان بی‌قید و شرط نخواهد داشت.
    این کارشناس برجستۀ فرانسوی که خود یهودی‌تبار است، از رهبران اسرائیل می‌خواهد هرچه زودتر در سیاست‌های خود تجدید نظر کنند. به گفتۀ میشل فِهِر، سال گذشته، نتانیاهو به درستی اعلام کرد: ما «اسپارت» هستیم. اسپارت چیست؟ این شهر باستانی دو وسواس فکری داشت. نخست، دشمنان خارجی؛ و دوم، فروپاشی از درون. برای دور کردن این احساس، اسپارت می‌بایست همواره دشمن تراشی کند، بر شمار آن‌ها بیفزاید و با آن‌ها بجنگد. اما با این کار، از درون تهی می‌شد و سرانجام هر شهر و سرزمینی را در پیرامون خود خطر وجودی می‌انگاشت.
    شکی نیست که همۀ این اندیشه‌گران یهودی‌تبار در درجۀ نخست به آینده و بقای اسرائیل و هم‌زیستی آن کشور با همسایگانش می‌اندیشند.
  • چگونه اپوزیسیون جمهوری اسلامی مردم را به فراموشی سپرد و به آمریکا و اسرائیل روی آورد؟

    19/05/2026
    یکشنبۀ گذشته ۱۷ ماه مه ۲۰۲۶ برابر با ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ خورشیدی، گروه‌هایی از ایرانیان در برابر کنگرۀ آمریکا در واشنگتن برضد جمهوری اسلامی تظاهرات و راه‌پیمایی کردند. به گزارش وبگاه «سیمای آزادی، تلویزیون ملی ایران»، در این تظاهرات که زیر عنوان «تظاهرات ایران آزاد» برگزار شد، «تظاهرکنندگان با محکوم کردن جنایت‌های جمهوری اسلامی پشتیبانی خود را از شورای ملی مقاومت و سازمان مجاهدین خلق ایران اعلام کردند».
    در گزارش‌های تصویری که تاکنون از تظاهرات یکشنبۀ گذشته در واشنگتن منتشر شده، افزون بر پرچم‌های سازمان مجاهدین خلق، پرچم حزب دموکرات کردستان و تصویرهایی از کشته‌شدگان تظاهرات دی‌ماه ۱۴۰۴ نیز دیده می‌شود. وبگاه « سازمان مجاهدین خلق» متن سخنرانی ۹ تن از سخنرانان مراسم روز یکشنبه را منتشر کرده است. در میان سخنرانان به نام «هزار برنجی» (نمایندۀ حزب دمکرات کردستان ایران) نیز برمی‌خوریم که نشان‌دهندۀ همکاری سیاسی و احتمالاً نظامی این حزب با سازمان مجاهدین است.
    نخستین بار نیست که احزاب کُرد ایرانی کارزار مشترک با مجاهدین برگزار می‌کنند. همکاری آن‌ها از مدت‌ها پیش آغاز شده است. در پانزدهم مارس امسال که جنگ اسرائیل و آمریکا با ایران وارد سومین هفتۀ خود شده بود، اعضا و هواداران «حزب دموکرات کردستان ایران»، «حزب آزادی کردستان»، «سازمان خِبات کردستان ایران»، «حزب حیات آزاد کردستان» و «کوملۀ زحمتکشان کردستان» تجمعی اعتراضی با عنوان «همبستگی» در استکهلم سوئد برگزار کردند.
    در گذشته، اختلاف ایدئولوژیک میان سازمان مجاهدین خلق و احزاب چپ کُردی، همکاری نزدیک و درازمدت آن‌ها را ناممکن می‌کرد. رقابت در میان گروه‌های گوناگون کُرد نیز گهگاه دشمنانه می‌شد و حتی به درگیری‌ نظامی می‌انجامید. زد و خورد‌های مسلحانه میان حزب دموکرات کردستان و کومله از یادها نرفته است. پس از فرار ابوالحسن بنی‌صدر و مسعود رجوی از ایران در سال ۱۳۶۰ (۱۹۸۱ میلادی) و تشکیل «شورای ملی مقامت»، حزب دموکرات کردستان ایران به رهبری عبدالرحمن قاسملو نیز به آن شورا پیوست، اما در سال ۱۳۶۳ (۱۹۸۴ میلادی) به سبب اختلاف‌های‌ سیاسی و ایدئولوژیک با رهبری مجاهدین از شورا خارج شد.
    همکاری‌های تاکتیکی گروه‌های مخالف جمهوری اسلامی برای به راه انداختن کارزارهای مشترک در اوضاع و احوال کنونی کاملاً فهمیدنی است. اما آیا می‌توان انتظار داشت که چنین همکاری‌هایی به شکل‌گیری اپوزیسیونی سازمان‌یافته و برنامه‌ای پذیرفتنی برای آیندۀ ایران بینجامند؟
    اپوزیسیون جمهوری اسلامی از آغاز تاکنون چند پاره و پراکنده باقی مانده است. پس از انقلاب، اختلاف‌های سیاسی- ایدئولوژیک میان اسلام‌گرایان، لیبرال‌ها، مارکسیست‌ها، قوم‌گرایان و ملی‌گرایان سبب شد که آن‌ها نتوانند باهم متحد شوند و سیاست راهبردی مشترک تنظیم کنند. زیرا هرکدام بر دیدگاه خاص خود برای آیندۀ کشور پافشاری می‌کردند. این چندپارگی دهه‌هاست ادامه دارد و هرگونه کوششی را برای به راه انداختن کارزاری نیرومند برضد رژیم ناممکن می‌کند.
    از سوی دیگر، به عقیدۀ بسیاری از ناظران بین‌المللی، جمهوری اسلامی توانایی عجیبی برای سازگار شدن با بحران‌ها دارد. حتی بحران‌ بزرگی مانند تشکیل تیم مستقلِ رسیدگی به قتل‌های زنجیره‌ای در ژانویه ۱۹۹۹ به فروپاشی جمهوری اسلامی نینجامید. زیرا رژیم در غیاب یک اپوزیسیون منسجم و نیرومند، بحران‌ها را مهار و بر تناقض‌های خود غلبه می‌کند.
    جنبش‌های اعتراضی گسترده در ایران گه‌گاه جریان‌ها و شخصیت‌های مخالف جمهوری اسلامی را در خارج از کشور به تکاپو وامی‌دارد، اما اختلاف‌های سیاسی- ایدئولوژیک آن‌ها را از همکاری و برگزاری کارزارهای مشترک بازمی‌دارد. سرچشمۀ بعضی از این اختلاف‌ها در پیش از انقلاب نهفته است.
    اختلاف میان پادشاهی‌خواهانِ پشتیبان رضا پهلوی و سازمان مجاهدین خلق که در میان مخالفان جمهوری اسلامی سازمان‌یافته‌تر از همه است، اختلافی نیست که به سادگی از میان برود. یکی از شعارهای اصلی پادشاهی‌خواهان یا سلطنت‌طلبان، «مرگ بر سه فاسد، ملا چپی مجاهد» است. در حالی که شعار سازمان مجاهدین و احزاب کردی، «مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر» است. این دو شعار نشان‌دهندۀ شکاف گذرناپذیر میان این دو جناح از اپوزیسیون جمهوری اسلامی است.
    نمایندۀ حزب دموکرات کردستان ایران در سخنرانی‌اش در گردهم‌آیی روز یکشنبه در برابر کنگرۀ آمریکا در واشنگتن، سیاست راهبردی حزبش را چنین خلاصه کرد: نه به دیکتاتوری با عمامه، نه به دیکتاتوری با تاج، نه به دیکتاتوری با کراوات و نه به دیکتاتوری با شعار جدید اما برخورد متحجر. این سیاست راهبردی کم و بیش همان سیاست مجاهدین خلق است.
    به گفتۀ بسیاری از کارشناسان ایرانی و خارجی، ارزیابی میزان حمایت مردم ایران از هر یک از این دو جناح یا تخمین درجۀ تواناییِ آن‌ها برای اثرگذاری بر رویدادهای آیندۀ کشور دشوار است. به عقیدۀ بعضی از ناظران کنجکاو، تحلیل‌گران و دیپلمات‌های غربی، این دو جناح از اپوزیسیون جمهوری اسلامی در میان ایرانیان خارج از کشور محبوب‌تر از ایرانیان داخل کشور اند. با این حال، بسیاری از ایرانیان خارج نسبت به هردوی آن‌ها سخت بدبین اند. اما آنان از شبکه‌های سازمان‌یافته و رسانه‌های حرفه‌ای و پرهزینه بهره‌مند نیستند. 
    نبود یک اپوزیسیون یک‌پارچه و شخصیتی توانا که آن را نمایندگی کند، سبب شده است که جامعۀ بین‌المللی واکنش درخوری به سرکوب خونین جنبش‌های اعتراضی مردم در ایران نشان ندهد. تظاهرات گهگاهی هواداران این یا آن جناح از اپوزیسیون جمهوری اسلامی به منظور جلب حمایت دولت‌های غربی به ویژه ایالات متحد آمریکا هنوز به نتیجه‌ای نینجامیده است.
    درخواست آشکار گروه‌هایی از اپوزیسیون جمهوری اسلامی از دولت‌های آمریکا و اسرائیل برای بمباران هرچه بیشتر تأسیسات نظامی و زیرساخت‌های حیاتی کشور، در نهایت، به بی‌اعتبار شدن آن‌ها حتی در افکار عمومی جهانیان انجامیده است. از سوی دیگر، جمهوری اسلامی از این رفتارها بیشترین بهره را می‌جوید و خود را پاسدار تمامیت ارضی کشور و منافع ملی معرفی می‌کند.
  • ترامپ در تنگۀ هرمز گیر کرده است

    12/05/2026
    عصر یکشنبه دهم مارس، دونالد ترامپ در شبکۀ اجتماعی «تروث سوشال» نوشت : پاسخ ایران به پیشنهاد آمریکا برای پایان دادن به جنگ «کاملاً ناپذیرفتنی» است. او چند ساعت پیش از آن با لحنی تهدید آمیز گفته بود: «آنان دیگر مدت‌ها نخواهند خندید». رئیس جمهور آمریکا در مصاحبه‌ای که اوایل هفتۀ گذشته ضبط شده بود و روز یکشنبه پخش شد، مدعی شد که ایالات متحد تنها «دو هفتۀ دیگر» برای دستیابی به تمام هدف‌های نظامی خود در ایران زمان نیاز دارد.
    روز دوشنبه ۱۱ مارس، امین ناصر، مدیرعامل اجراییِ غول نفتی «سعودی آرامکو» گفت: جنگ کنونی در خاورمیانه سبب‌ساز «بزرگترین شوکِ انرژی» در جهان شده است. او پیش بینی کرد که بازارها ممکن است تا سال ۲۰۲۷ به حالت عادی بازنگردند. مدیرعامل شرکت نفت آرامکو در گفت و گو با سرمایه‌گذاران گفت: حتی اگر تنگۀ هرمز همین امروز باز شود، ماه‌ها طول خواهد کشید تا بازار تعادل خود را بازیابد و اگر بازگشایی تنگه چند هفتۀ دیگر طول بکشد، بازگشت به حالت عادی تا سال ۲۰۲۷ ناممکن خواهد بود.
    امین ناصر همچنین پیش‌بینی کرد که پس از بازگشایی تنگه، تقاضا برای انرژی به شدت افزایش خواهد یافت، زیرا دولت‌ها و شرکت‌های انرژی خواهند کوشید ذخایر استراتژیک خود را که به سبب ماه‌ها اختلال خالی شده اند، پُر کنند. از سوی دیگر، روز دوشنبه ۱۱ مارس «خورخه مورِیرا دا سیلوا»، رئیس گروه ویژۀ سازمان ملل برای آزادسازیِ گذرگاهِ کودها، به خبرگزاری فرانسه گفت: بسته ماندن درازمدت تنگۀ هرمز که گذرگاهِ این مواد حیاتی است، می‌تواند در عرض چند هفته به یک بحران بزرگ انسانی بینجامد.
    به گفتۀ او، ما چند هفته فرصت داریم تا از آنچه احتمالاً یک بحران بزرگ انسانی خواهد بود، جلوگیری کنیم. ممکن است شاهد بحرانی باشیم که ۴۵ میلیون انسان دیگر را در گرسنگی فرو ببرد. با این حال، دو طرفِ جنگ بر خواسته‌های خود پای می‌فشارند. ترامپ به محاصرۀ دریایی بنادر ایران و جمهوری اسلامی به بستن تنگۀ هرمز ادامه می دهند.
    در این میان، فشارها بر دولت ترامپ برای پایان دادن به جنگ، چه از سوی متحدانِ ایالات متحد در جهان و چه از سوی جامعۀ سیاسی آمریکا و حتی شماری از هواداران و حامیانِ آمریکایی ترامپ روز به روز بیشتر و شدیدتر می‌شود. در مصاحبه‌ای که روز یکشنبه پخش شد، ترامپ بار دیگر به «ناتو» تاخت و این اتحاد نظامی را «ببر کاغذی» خواند. رئیس جمهور آمریکا از چند متحد اروپایی به دلیل حمایت نکردن از آمریکا در جنگ با ایران سخت انتقاد کرد.
    بیشتر مخالفان آمریکایی ترامپ بر این عقیده اند که او ایالات متحد آمریکا را درگیر جنگی کرده است که آمریکایی‌ها آن را نمی‌خواستند. در ۱۸ آوریل، «کامالا هریس»، معاون رئیس جمهور پیشین آمریکا، در سخنرانی‌اش در «کُنوانسیون حزب دموکرات» در دیترویت گفت : رئیس جمهور آمریکا را دراصل، بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، برای مداخلۀ نظامی در ایران ترغیب و تحریک کرده است.
    به گفتۀ او، ترامپ با به راه انداختن جنگ با ایران در عین حال می‌خواست افکار عمومی را از توجه به «پروندۀ اپستین» منحرف کند. او در آن سخنرانی هم‌چنین گفت که سیاست خارجی دولت ترامپ به اعتبار ایالات متحد آمریکا در میان متحدانش آسیب فراوان زده و اصول اساسی حقوق بین‌الملل از جمله احترام به حاکمیت کشورها را نقض کرده است. کامالا هریس دربارۀ پیامدهای ناگوار این جنگ به افزایش سرسام‌آور قیمت انرژی اشاره کرد.
    اما از نظر بسیاری از کارشناسان آمریکایی، پیامدهای جنگ با ایران برای ایالات متحد آمریکا ناگوار‌تر و سنگین‌تر از افزایش قیمت انرژی خواهد بود. «رابرت کِیگَن»، مورخ و سیاست‌شناس نومحافظه‌کار آمریکایی، روز یکشنبه دهم مارس در یادداشتی در نشریۀ «آتلانتیک» نوشت: هیچ‌یک از شکست‌های پیشین آمریکا از جنگ جهانی دوم تاکنون، آسیب پایدار و درازآهنگ به جایگاه کلی آمریکا در جهان وارد نکردند، زیرا از صحنه‌های اصلی رقابت جهانی دور بودند.
    اما شکست در جنگ کنونی با ایران ماهیتی یکسره دیگر خواهد داشت. نه می‌توان آن را جبران کرد و نه نادیده گرفت. هیچ‌گونه بازگشتی به اوضاع پیش از جنگ ممکن نخواهد بود. هیچ پیروزی نهایی برای آمریکا وجود نخواهد داشت تا آسیب‌های وارد شده را ترمیم یا جبران کند. تنگۀ هرمز دیگر مانند گذشته به روی کشتی‌ها باز ​​نخواهد ماند. با کنترل این تنگه، ایران در مقام بازیگر کلیدی در منطقه و یکی از بازیگران اصلی در جهان ظاهر خواهد شد. نقش چین و روسیه، دو متحد ایران، نیز تقویت خواهد شد. در عوض، نقش ایالات متحد بسیار تضعیف خواهد شد.
     برخلاف آنچه حامیان جنگ بارها ادعا کرده اند، این جنگ به جای نشان دادن قدرت ایالات متحد آمریکا، ابرقدرتی را به نمایش گذاشت که غیرقابل اعتماد است و نمی‌تواند کاری را که آغاز کرده است به پایان برساند. این وضع یک واکنش زنجیره‌ای در سراسر جهان ایجاد خواهد کرد. زیرا دوستان آمریکا مانند دشمنان آن، خویشتن را با شکست آمریکا جفت و جور و سازگار خواهند کرد.
    به گفتۀ این سیاست‌شناسِ نومحافظه‌کار، ترامپ با محاصرۀ دریایی بنادر ایران هدفی را دنبال می‌کند که با نیروی عظیم نظامی‌اش نتوانست به آن دست یابد. ایالات متحد آمریکا و اسرائیل ۳۷ روز تمام ایران را بمباران و ویران کردند، بسیاری از سران آن کشور را کشتند، اما نتوانستند رژیم را ساقط کنند و حتی کوچک‌ترین امتیازی از آن بگیرند. حکومتی که با پنج هفته حملۀ نظامیِ بی‌امان به زانو درنیامد، بعید است که تنها در برابر فشارهای اقتصادی تسلیم شود. این رژیم، چنان که نشان داده است، از خشم مردم خود نیز نمی‌ترسد.
    شکست آمریکا در خلیج فارس پیامدهای جهانی گسترده‌تری می‌تواند داشته باشد. جهان خواهد دید که چگونه تنها چند هفته جنگ با یک قدرت درجه دو ذخایر تسلیحاتی آمریکا را تا حد خطرناکی کاهش داد و هیچ راه‌حل فوری در چشم‌انداز دیده نمی‌شود. چنین شکست احتمالی، پرسش‌هایی را نیز دربارۀ آمادگی آمریکا برای یک درگیری بزرگ‌تر مطرح خواهد کرد.
    بستن تنگۀ هرمز و کنترل رفت و آمد کشتی‌ها از آن تنگه به ایرانیان نشان داد که قدرتی حتی بیش از تهدید هسته‌ای در اختیار دارند. این اهرم فشار اگر در دست رژیم ایران باقی بماند، به آنان اجازه خواهد داد کشورها را مجبور به لغو تحریم‌ها و عادی‌سازی روابط خود با ایران کنند، وگرنه با جریمه‌هایی سرسام‌آور رو به رو خواهند شد که در تصورشان نمی‌گنجید. باید دید ترامپ در سفر کنونی‌اش به چین، چگونه چینی‌ها را برای فشار آوردن بر رژیم ایران راضی خواهد کرد؟ اما کارشناسان معتقدند که چین نیز نمی‌تواند به تنهایی تنگۀ هرمز را حتی به زور باز کند. باری، این جنگ مبارزۀ مردم ایران را نیز برای آزادی، دموکراسی و زندگی عادی مختل کرد.
  • تنگۀ هرمز، شاهرگ تمدن صنعتی و اهرمی استراتژیک در دست ایران

    05/05/2026
    پس از حملۀ اسرائیل و آمریکا به ایران در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ تنگۀ هرمز به نیرومندترین سلاحِ استراتژیک در دست سپاه پاسداران و به پاشنۀ آشیل ایالات متحد آمریکا در جنگ با ایران تبدیل شد. این تنگه دومین تنگۀ پُر رفت و آمد بین‌المللی و یکی از مهم‌ترین گذرگاه‌های آبیِ استراتژیکی در جهان است. کارشناسانِ ژئوپلیتیک آن را یکی از شاهرگ‌های اصلی تمدن صنعتی می‌دانند.
    پیش از جنگ، ۲۵ تا ۳۰ درصد از نفت و بیش از ۲۰ درصد از گاز طبیعی جهان از این تنگه می‌گذشت. اما بحرانی که با بسته شدن این تنگه ایجاد شد، تنها بحران انرژی و رشد شتابان قیمت نفت و گاز نبود. از این تنگه، افزون بر نفت و گاز طبیعی، کالاهای دیگری مانند آلومینیوم، مواد شیمیایی، مصالح ساختمانی، آمونیاک، گوگرد، پُلیمر(به فارسی : «بَسپار»)، مواد غذایی، قطعات صنعتی و دیگر کالاهای ضروریِ جامعه‌های صنعتی نیز عبور می‌کند. بنابراین، می‌توان گفت که ثبات اقتصادی و امنیت اجتماعی کشورهای صنعتی نیز هم‌اکنون به این تنگه وابسته است.
    به نوشتۀ «جوُزِپه گالیانو»، کارشناس ایتالیایی مطالعات استراتژیک، این جنگ نشان داد که جهان مدرن بسیار بیش از آنچه گمان می‌کردیم، به ذخایر زیرزمینی نفت و گاز وابسته است. هیدروکربورها در همۀ عرصه‌های زندگی روزمرۀ ما حضور دارند. از خوراکی که به سفرۀ ما می‌رسد، سردخانه‌هایی که آن را نگهداری می‌کنند، کامیون‌هایی که آن را از مقصدی به مقصدی دیگر می‌رسانند، کودهایی که برای فراوانی آن مصرف می‌شود، پلاستیک‌هایی که برای بسته بندی آن به کار می‌رود، کارخانه‌هایی که آن را فرآوری می‌کنند، همگی وابسته به هیدروکربورها هستند.
    به گفتۀ این کارشناس، نخستین پیامد ناگوار بسته شدن بلند مدتِ تنگۀ هرمز، نه افزایش قیمت بنزین بلکه بحران کود خواهد بود. کشاورزی معاصر یک نظام صنعتی انرژی‌بر است. برداشت‌های بزرگِ گندم، ذرت و برنج در جهان نیازمند اَزوُت یا نیتروژن است و نیتروژنِ کشاورزی بسیار به «آمونیاک »و «اوره» وابسته است. تولید این مواد شیمیایی نیاز فراوان به گاز طبیعی، گرما، فشار، تأسیسات پیچیده، آماده سازی و توشه‌‌رسانی مداوم دارد.
    خلیج فارس، که خیلی‌ها به آن به چشم مخزن عظیم نفت و گاز می‌نگرند، در اصل، به یک قطب شیمیایی و صنعتی تبدیل شده است. کشورهای عرب منطقه در تولید «اوره» و «آمونیاک» سهم بزرگی دارند. بخش مهمی از کودهای جهان و نیز حجم چشمگیری از گاز طبیعی مایع لازم برای تولید آن‌ها، از تنگه هرمز می‌گذرد. گوگرد نیز که در کشاورزی و بسیاری از فرآیندهای صنعتی، ماده‌ای ضروری است از پالایش نفت به دست می‌آید.
    اگر تنگۀ هرمز یک ماه دیگر یعنی درست پیش از فصلِ کاشت در نیمکرۀ شمالی بسته بماند، بحرانِ نظامی کنونی به یک بحران غذایی تام و تمام تبدیل خواهد شد. تولیدکنندگان عمدۀ کشاورزی از برزیل تا هند، از آفریقای جنوبی تا اروپا، با مشکلی ناگشودنی رو به رو خواهند شد. روسیه، چین، ایالات متحد و مراکش مازاد کافی برای جبران سریع کمبودی به این بزرگی را نخواهند داشت. حتی در جاهایی هم که از نظر فنی می‌توان نیتروژن تولید کرد، با مشکل هزینۀ بالا چه می‌توان کرد؟ اگر قیمت گاز افزایش یابد، بر قیمت کود نیز افزوده می‌شود؛ اگر قیمت کود افزایش یابد، قیمت مواد غذایی نیز افزایش می‌یابد؛ اگر قیمت نفت افزایش یابد، ماشین ‌آلات کشاورزی، حمل و نقل، فرآوری و نگهداری مواد غذایی در سردخانه‌ها نیز گران‌تر می‌شوند.
    این وضع در کشورهای ثروتمند در بهترین حالت به تورم خواهد انجامید، اما در کشورهای فقیر می‌تواند به گرسنگی بینجامد. کشورهای عرب خلیج فارس نیز در امان نیستند. آن‌ها ثروتمند هستند، اما خودکفا نیستند. آب و هوا، بیابان‌های خشک و کمبود آب آن‌ها را مجبور می‌کند بیشترین مواد غذاییِ خود را از خارج وارد کنند. زندگی در بیابان با نمک‌زدایی و شیرین کردن آب امکان‌پذیر است و این کار نیاز فراوان به انرژی دارد. اگر حمل و نقل در جاده‌های آن کشورها مختل شود، بی‌شک ورود و نگهداری کالاها در بنادر آن‌ها نیز ناممکن خواهد شد و اگر بخواهند کانتینرها را به زیرساخت‌های نامناسب منتقل کنند، امنیت غذایی‌شان به خطر خواهد افتاد.
    تنگۀ هرمز برای ایران بیش از آن که یک گذرگاه دریایی باشد، اهرم استراتژیک است. در تابستان ۲۰۱۸ حسن روحانی، رئیس جمهور وقت جمهوری اسلامی، در دیدار با گروهی از ایرانیان ساکنِ سویس و در واکنش به کوشش‌های آمریکا برای جلوگیری از صدور نفتِ ایران گفت: «اصلا معنی ندارد که نفت ایران صادر نشود و آن وقت نفت منطقه صادر شود، اگر شما توانستید، این کار را بکنید تا نتیجه‌اش را ببینید». او با این سخنان به بستن تنگۀ هرمز اشاره می‌کرد.
    در گذشته، محمدرضاشاه نیز گهگاه به اهمیت استراتژیک این تنگه برای ایران اشاره می‌کرد چنان که در مصاحبه با خبرنگاری خارجی گفت : اجازه نمی‌دهیم کسی ما را زیر فشار قرار دهد یا به بازی بگیرد. ما جنگ نمی‌خواهیم، اما اگر بر ما تحمیل شود، عقب‌نشینی نخواهیم کرد. برای بیست تا بیست ‌و پنج سالِ آینده، این مسئله کاملاً حیاتی است زیرا تنگه هرمز که ورودی خلیج فارس است، شاهرگ حیاتی ماست.
    امروز تنگۀ هرمز در دست رژیم ایران نه برای پیروزی در جنگ متعارف با آمریکا و اسرائیل، بلکه برای افزایش هزینۀ جهانی این جنگ نامتقارن است. به گفتۀ کارشناسان، ایران نیازی به بستن کامل این تنگه ندارد. تنها کاری که می‌تواند انجام دهد این است که حمل و نقل را ناامن کند، درجۀ خطر را افزایش دهد، هزینه‌های بیمه و سوخت را بالا ببرد و شرکت‌ها و دولت‌ها را مجبور کند تا با هر کشتی به عنوان یک تصمیم سیاسی برخورد کنند.
    درواقع، این یک نوع جنگ اقتصادی است که در جغرافیا روی می‌دهد. ایران تنها به دشمن خود ضربه نمی‌زند. بلکه به همه ضربه می‌زند، زیرا همه به یک نظام جهانی وابسته اند. ایران برتری نظامی ندارد، اما موقعیت برتر جغرافیایی دارد. او جهان را کنترل نمی‌کند، اما می‌تواند یکی از گذرگاه‌های حیاتی آن را مختل کند. او نمی‌تواند آمریکا را به روش متعارف شکست دهد، اما می‌تواند کاری کند که هزینه‌های سیاسی و اقتصادی آن روز به روز افزایش ‌یابد.
    جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران بار دیگر نشان داد که جغرافیا اهمیت‌اش را از دست نداده است. مدل‌های اقتصادی می‌توانند بازارهای جایگزین، تأمین‌کنندگان جایگزین و تعدیل‌های فوری تصور کنند. اما یک بندر را نمی‌توان با یک محاسبه یا یک جدول جابجا کرد. تنگه را نمی‌توان با تصمیم سیاسی گشاده تر کرد. کود را نمی‌توان با یک بیانیه دیپلماتیک تولید کرد. بی‌جهت نیست که ترامپ این بار ایران را تهدید به نابودی کامل کرد.
Su تاریخ تازه‌ها
رویدادهای روز که خمیرمایۀ «اخبارِ» رسانه ها را تشکیل می دهند، فراوان ریشه در گذشته دارند و گاه بیش از آنکه حاصل گریز ناگهانی احوال روز باشند، نتیجۀ دیگرگون شدن هر چند کُند، اما ژرف و پایدار روزگاری دراز مدت اند. «تاریخ تازه‌ها» بر گذشتۀ رخدادهای روز می نگرد و در این نظر و گذر پیشینۀ چرخش‌ها‌ی کنونی را باز می نماید.
Sito web del podcast